X
تبلیغات
~باورم نیس که آن ساده ترازآب مراآتش زد ~
~~وابــســتگــی ها وام هــای کوتــاه مــدتــی هسـتـندبا بـهره هـای سـنگین~~

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه ی غریبی

چیزی توی ترانه هام نیست

حتی یه آینه پیش روم نیست

که اسممو یادم بیاره

تنهاترین مسافر شب

تو خلوتم پا نمیزاره

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمیمونی

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم تو صدامه

مثل سکوت تلخ پاییز

من یه پرنده ی غریبم

من از نژاد آسمونم

میون این همه ستاره

من یه شهاب بی نشونم

ازم نخواه با تو بمونم

تو هیچی از من نمیدونی

اگه بگم راز دلم رو

تو هم کنارم نمیمونی

 

+ متن آهنگ راز...ترانه ای که باهاش مانوسم...

++احساس میکنم امسال سال خوبی میشه...

+ تاريخ پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 12:36 نويسنده رها |

*فـقـط بــرای تـــو*

+رمزمطلب شماره ی دانشجویی خودته : )


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391ساعت 14:43 نويسنده رها |
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net

 

+جمله ی بالایی روهیچوقت فراموش نکن...

++فقط ۱۰ روز تاشروع سال جدید...دلم به حدمرگ احساس آرامش میخواد...

+ تاريخ یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 13:56 نويسنده رها |

هوای فاصله سرد است...

من ازکلاف دلم برایت خیال گرم می بافم!!!

 

+این روزا خیلی دلگیرم...داره یه سال دیگه بدون تو تموم میشه...

++اون چهارشنبه ی بخش نفرولوژی روهیچوقت فراموش نکن...

+ تاريخ پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 21:42 نويسنده رها |
 

بیـــزارَمْ ازهـَـرمَسـئلـه ای که تـَنـْها راه حـَلشْ

*********گُذَر زَمــانْ اسـت*********

 

+دیروز سودا پارودلش گذاشت وانگشتریه کس دیگه رو تودستش کرد...

++می ترسم که همچین روزی واسه منم برسه...یه ازدواج صرفا از روی عقل نه احساس :(

 

+ تاريخ جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 10:15 نويسنده رها |
 
 
کم دعا کن که مرا از سر تو وا بکند
او خودش خواست تو را در دل من جا بکند
او که خوش داشت دلم را به تو بسپارد و بعد
بنشیند عقب وسیر تماشا بکند
عاشقم کرد که دست از سر او بردارم
که مگر درد مرا درد مداوا بکند

+کاش می فهمیدم کجای زندگیتم !!!


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391ساعت 13:27 نويسنده رها |

زنـدگـی هیچوقـت اندازه ی تنــمان نشد...

حتی زمانی که خودمان بریـدیم ودوختـیم...

 

+یه تفاهم:هر دومون بی هوشی ۱۴شدیم :)

+ تاريخ دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 19:9 نويسنده رها |

حق الناس همیشه پول نیست...

گاهی دل است...

دلی که باید می دادی وندادی...

 

+من حق الناسمو ازت میخوام ...

+ تاريخ شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 12:25 نويسنده رها |

شاید آرام تــر می شدم
فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!

 +عاشق روزایی هستم که توبیمارستان امام رضام...چون توهستی:)

 +چقدر امروز توآسانسورفاصله مون کم بود...

+ تاريخ جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 15:21 نويسنده رها |
 
به كلاغها بگویید:
قصه ی من اینجاتمام شد !!
یکی...
بود و نبود مرا با خود برد...
 
 
+ تاريخ شنبه دوم دی 1391ساعت 18:39 نويسنده رها |

میدونے بعضـــے روزا دیگـــﮧ

نـــﮧ خاطره 

نـــﮧ بغــض

نـــﮧ اشکـــــــ

هیچ کدوم دردے ازت دوآ نمے کنه ...

مے شینے و زل  مے زنی یه گوشــﮧ

زآنوهــاتو بغــــــل مے کنے

وباخــودت میگے

دیــــــگــﮧ زورمــــــــ نمے رســــﮧ !!!!

 

+راسته که میگن واسه از دست دادن یه نفر کافیه دوستش داشته باشی :(

+ تاريخ دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 20:51 نويسنده رها |
 
حکایت رفاقت من با تو

حکایت "قهوه " ایست که امروز به یاد تو تلخ تلخ نوشیدم :

که با هر جرعه بسیار اندیشیدم

که این طعم را دوست دارم یا نه؟!!!؟

و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم!!!!

و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم !!!

تلخ تلخ...
+ تاريخ یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 19:54 نويسنده رها |

امشب بیا درخــزان خواسته هایم کمی قدم بزن

تا ببــــنـمــت...

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است...

 

+این روزها ازهمه کس وهمه چیزمتنفرشدم...حتی ازشادبودن!!!

+ تاريخ شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 18:51 نويسنده رها |

راستی نامت ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟؟؟؟

ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ تمام ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﮐﻨﻢ . . .

 

+چرا انقدر داشتنت محاله...مگه کسی هم عاشقترازمن برات هست؟؟؟

این روزا خودمم نمیدونم چه مرگمه که اینقدر دلتنگتم...

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391ساعت 20:34 نويسنده رها |

ازقبل بایدحـدس می زدم که " مــیــروی "

"رفــتنت "همیشه حتی در دستور زبان فارسی

" لـــازم " است...

 

+امروز آخرین کلاس مشترکمون بود...چه زود گذشت...

++کاش اونیکه این روزا عاشقانه نگاهم میکنه توبودی!

+ تاريخ چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 19:28 نويسنده رها |